كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

813

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

به غوچى رسيد و از غايت شجاعت و قوت جلادت كه شير و پلنگ . مصرع در حمله و جنگ او زبون بود از سر زين خم شده غوچ را از زمين در ربود و به قر پوس زين رسانيد و غوچ بر خود طپيد و بارگى رم خورده شاهزاده ، كه شهسوارى مانند او در روى زمين كم اوفتد ، از بالاى سمند كوه مثال بر روى زمين افتاد و زمانى دير از خود رفته فرياد از نهاد خلايق برآمد . نظم آن‌كس كه چرخ در قدم او فتاده بود * بنگر ز دور چرخ كه چون بر زمين فتاد و بعد از فرصتى تمام اندك جنبشى كرده اثر حيات پيدا شد و تا سه شبانروز چند نوبت غش كرد و مدتى سر عجز بر بالين ناتوانى نهاد و مزاج شريف از حدّ اعتدال عدول نمود « 1 » و صبح نورافزاى صحّت و راحت به شام ظلمت نماى ضعف و ملالت بدل شد و چنان خسروى كه نور ديدهء ملك و دولت بود از آفت عين الكمال و آسيب چشم زخم به نوعى ضعيف گشت « 2 » كه اختلال به احوال ممالك راه يافت و از هرطرف باد مخالف وزيده غبار فتنه برخاست و آتش بلا بالا گرفت و مخالفان را در ظنّ فاسد و خيال كاذب چنان بود كه سپاه نصرت‌پناه دست

--> ( 1 ) . ظف : « و طبيبى كه متصدى اصلاح بود موجب فساد آمد و به سهو يا به عمد كه مظنهء آن هم بود ، در معالجه خطا كرد و از تعاضد اين اسباب خللى فاحش به دماغ آن چراغ دودهء اقبال از عين الكمال راه يافت . » ص 147 ج 2 ( 2 ) . ايضا : « از آسيب چشم زخم بعد از وقوع آن حادثه چنان شد كه اكثر افعال و اقوال او از نهج صواب انحراف داشت . گاه از مجرد توهّمى ، خون يكى هدر ساختى و گاه به راه اسراف و اتلاف گنجى پرداختى و به تخريب عمارات امر مىفرمود و بسى كارها را كه نه در خور چنان سرورى بود ارتكاب مىنمود . از جمله بىموجبى ، در اوايل فصل تابستان به عزم يورش بغداد سوار شد . . . » ( ص 148 ج 2 ) .